محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6090
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه داده هاى وى بزرگ است و نعمتهاى وى رسا . ستايشى چنانچه سزاوار و شايستهء اوست ، از آن ستايشها كه به حق وى رسا باشد و به سپاس وى وافى و موجب مزيد نعمتى كه به شمار ما در نيايد و ياد ما بدان احاطه نيارد ، از منتهاى پياپى و تفضلهاى متوالى و دوام عطاى وى ، ستايش كسى كه مىداند اين همه از اوست و سپاس به سبب آن است . » متوكل گفت : « راست گفتى ، اين همان سخن است و اين همه ، حكمتى است از مرد مجرب و دانا . » و مجلس بسر رفت . ( 234 در اين سال محمد بن عبد الله طاهرى در بازگشت از مكه به بغداد آمد ، به ماه صفر ، و از دلگيرى خويش از اختلافى كه در بارهء روز قربان رخ داده بود شكوه كرد . متوكل گفت خريطهء زردى از در خلافت به اهل موسم فرستند ، در بارهء رؤيت هلال ذى الحجه و آن را به همان شتاب ببرند كه خريطهء مربوط به درستى مراسم حج را مىبرند و دستور داد كه در مشعر الحرام و ساير اماكن ، به جاى روغن و نفت ، شمع بيفروزند . در اين سال ، شش روز رفته از ماه ربيع الاخر مادر متوكل در جعفريه بمرد ، منتصر بر او نماز كرد و به نزد مسجد جامع به گور شد . در اين سال با منتصر ، محمد بن جعفر ، بيعت خلافت كردند در جعفريه ، به روز چهارشنبه چهار روز رفته از شوال ، و به قولى سه روز رفته از آن ماه ، در آن وقت بيست و شش سال داشت ، كنيه اش ابو جعفر بود . از آن پس كه با وى بيعت كردند ده روز در جعفريه بماند ، آنگاه با خانواده و سرداران و سپاهيان خويش سوى سامرا رفت .